| سه شنبه 28 اردیبهشت 1400 | 14:10
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
60 درصد تخفیف ویژه
رمان ارباب خشن و هات من کامل
خلاصه کتاب
*آینده* / ساحل :» هنوز به خاطر مرگ ارباب بزرگ لباس سیاه به تن داشتم اما نمیدونم آقا یاشار، پسر ارباب کیانی بزرگ که قراره ارباب جدید بشه از این موضوع راضی هست یا نه . چون بعد از اومدنش همه لباس مشکی رو از تنشون در آورده بودن، آهی کشیدم و سینی رو با یه دست نگه داشتم . بعد از نفس عمیقی چند تقِ به در اتاقِ ارباب جدید زدم، بعد از دقایقی با صد ای سرد و خش داری گفت : + بیا تو . آروم در و باز کردم که دیدم با بالا تنهی برهنه روی تخت دراز کشیده و چشمهاش رو بسته، با خجالت نگاهم رو از هیکل عضلهایش دزدیم و با صدای آرومی گفتم:
  • 56 روز پيش
  • bia2roman
  • 3,134 views
  • 20000 تومان
  • 4 نظر
رمان خدمتکار هات من کامل
خلاصه کتاب
نمیدونم چطور کولم رو برداشتم ، حتی یادم نمیاد که چطور از روی بالکن پریدم .. فقط دویدم.. بدون توجه به درد ، به سرما ، ‌فقط دویدم.. اونقدر دویدم که حتی یادم نمیاد به کجا رسیدم... فقط یه گوشه پنهان شدم و حقیرانه از کوله ی قدیمی و پاره پورم لباسی بیرون اوردم و پوشیدم.. -گریه نکن آیناز ،گریه نکن دختر ،،تو بدتر از ایناشم از سر گذروندی.. گریه نکن دختر جون..
  • 58 روز پيش
  • bia2roman
  • 3,005 views
  • 15000 تومان
  • 2 نظر
دانلود رمان نوازش بی پروا از فاطمه لطفی
خلاصه کتاب
سرنوشت دخترک موفرفری ، به دست امواج دریای سرنوشت، دچار تغییری بزرگ شد! آرزوهای نوجوانی که تبدیل به واقعیت شدند ! مرد جوانی که کودک چشم آبی بیمار را تحت حضانت داشت! این همه شباهت از کجا آمده بود که کورک چشم آبی ، دخترک را مادر خود می پنداشت؟! پس او مجبور شد...
دانلود رمان بهشت کلوچه ای من pdf
خلاصه کتاب
جون! جون عزیزم! میبینم کھ امروز بدجوری مثل من مشتاق و پرنیازی! سرمو تو گردنش بردم و گردنشو م*ک عمیقی زدم. دستمم روی شلوارش گذاشتم و تونستم مردونگی سیخ شدش رو حس کنم. این مرد مغرور و سرد برای من ش*ق کرده بود. بعید می دونستم برای نامزدش اینطوری بی تاب می شد. اون برا ی خواھرزاده ی نامزدش بی تاب بود. -پیاده شو! زودتر باید بریم پایین! بھ حرفش گوش دادم و پیاده شدم. می تونستم بوی ھ*س و ش*ھوت رو حس کنم.  
رمان منجی شیطان جلد دوم

رمان منجی شیطان جلد دوم را برای شما عزیزان آماده کرده ایم قسمتی از رمان منجی شیطان جلد دوم : صدای ویبره ی گوشی اش داشت عصبی ام میکرد. خودش دستپاچه سعی کرد قطعش کند که بالاخره صدای آوین درآمد. رامان زیر زیرکی نگاهی به من انداخت و اشاره کرد "چه خبره ؟" سر به نشانه ی ندانستن تکان دادم. _سلما عزیزم حداقل نمی خوای جوابش رو ...

ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : این رمان آنلاینه...
  • هما : کسی این رمانو داره؟...
  • bia2roman : این رمان آنلاینه و هنوز pdf نشده...
  • الف : پی دی اف رو نمیزارید؟؟؟...
  • یلدا : چرتتتتتت افتضاح پسره ی ... اونقدر کثافت کاری داشت که تا اون دختره پیداش شد راحت...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.