| سه شنبه 21 اردیبهشت 1400 | 09:28
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

دانلود رمان پادشاه بی رحم 3 جلد کامل را برای شما عزیزان آمادهه کرده ایم

خلاصه رمان پادشاه بی رحم :

این رمان درمورد زنی هست بنام کایرا که رئیس یه کارخونه ویسکی سازی درحال ورشکستگیه و بخاطر بدهی ای که شوهرش از یه مرد خلافکار و بیرحم داره و باید بین پس دادن نیم میلیون دلار بدهی و معشوقه اون مرد شدن یکی رو انتخاب کنه…

قسمتی از رمان پادشاه بی رحم :

من مثل یه ژنرال به هدفهای خودم در زندگی رسیدم.
مثل یه متخصص جنگ. هر تصمیمی رو با دقت بهش فکر کردم و انجام دادم. پدرم همیشه
میگفت من باید جراح میشدم ، اما تنها چیزی که تو زندگیم بهش علاقه داشتم ساخت ویسکی
بود.

اون یه پسر واسه ادامه سنت خانوادگیش میخواست ولی در عوض سه تا دختر گیرش
اومد و من تنها دختریم که برام مهم بود تفاوت بین ملات و بارل چیه.) دو نوع ویسکی(
الان به اطلاعاتی در مورد مردی که تو سایه ها زندگی میکنه نیاز دارم، پس میرم تو گوگل.
اسمش رو تایپ کردم و کمتر از یه ثانیه کلماتی روی صفحه برام اومد.

»هیچ اطلاعاتی درمورد جستجوی شما، لالکلان مونت موجود نیست «
این غیر ممکنه. من روی قسمت عکس ها زدم و اون قسمت هم هیچی نبود. نیواورلنز رو
بهش اضافه کردم و دوجین اطلاعات درمورد شهر اومد ولی در ادامش هیچی درمورد مونت
زیرش ننوشته بود.

سرچ های بیشتری رو انجام دادم ولی نتیجش همون بود.
انگار که اصلا وجود خارجی نداره. انگار که واقعا همون جوری که فکر میکردم اون یه
افسانه بود تا قبل از اینکه دیروز باهاش روبرو شدم.

پس چجور قراره اطلاعاتی از اون گیر بیارم اگه اینترنت هم فکر میکنه اون یه روحه؟؟
دیشب ساعتها فکر کردم و هی به زمانی که بهم داده بود نزدیکتر میشدم. منکه درحال حاضر
پول پارو نمی کردم پس راحت میتونم بگم که به هیچ راه حلی نرسیدم.

میتونستم کلیمو بفروشم ولی بازم پونصدهزار دلار نمی شد و فک کنم اون جوری نیس که
برم بازار سیاه و روی اندام های بدنم قیمت بذارم، چون بهرحال یه شهروند قانون مندم.

من ویسکی می فروشم. مالیات هارو پرداخت میکنم که وقتی چکش رو مینویسم میخوام بالا
بیارم. اما نمیخوام مشکلمو ماست مالی کنم .من با قوانین جلو می رم.
همونطوری که به سمت در کارخونه می رم ، گرمای ناشی از سه دیگ خیلی بزرگ استیل
احاطم میکنه.

بقیه ممکنه این گرمارو طاقت فرسا بدونن، ولی برای من اینجا مثل خونم می مونه.
لوئیس آرتیسن، مدیر عامل شرکت ، یه گیالس ویسکی رو مقابل نور گرفت قبل از اینکه
مشروب داخلش رو بو کنه و بچشه.

_ مزش چطوره؟؟
اون سرشو تکون داد و ل*بهاشو با ل*ذت لیس زد:
_حرفمو قبول کن کایرا. این قراره بهترین ویسکی ای بشه که تابحال ساختیم.

لبخندی گوشه ل*بم جا گرفت. لبخندی بخاطر افتخار بود. من کاری میکنم پدرم بهم افتخار کنه.
من ریسکی بابت عوض کردن مواد اضافه شده به جو انجام دادم بدون اینکه بهش چیزی بگم
و قراره فروش ویسکی رو خیلی بیشتر کنه.

قسمتی دیگر از رمان پادشاه بی رحم :

دانلود رمان پادشاه بی رحم 3 جلد

_آره.
_پس من فهمیدم که یه بطری از هر ویسکی بهت کمک میکنه که واسه سوال پرسیدن از روسای
رقابت آماده بشی.
با خنده گفتم:

_انگار که اونا باهام حرف میزنن. وقتی گفتم که باهاشون حرف میزنم بیشتر به تولید کننده و
خریدارهای کوچیک فکر میکردم. اونایی که در حد من باشن. من درواقع یه رئیس شرکت جهانی
نیستم . هنوز صاحب یه شرکت کوچیکم که بزور سود آوره.

مونت فاصله بینمون رو طی کرد و بهم نگاه کرد.
_برای حتی یه لحظه هم حق نداری خودتو پایین بیاری. توی اون کنفرانس جوری راه برو انگار که
با اونا برابری، چون هستی. ممکنه شرکتت الان کوچیک باشه ،اما همونطور که گفتی ،تو یه رئیس
مزخرف نیستی و تازه کارتو شروع کردی. میخوای ویسکیتو جهانی کنی؟ پس جوری رفتار کن
انگار که همین الانم جهانی هست .

حرفهاش حس خوبی درونم ایجاد کرد، اعتماد بنفسی که نفهمیده بودم چقدر بهش نیاز دارم.
_مطمئنم از اون آدمایی نیستی که به من روحیه الکی بدی.
_نه نیستم.

این حرفش بیشتر منو تحت تاثیر قرار داد چون به این معنی بود که سخنرانیش مخصوص من بود.
_مرسی. برای همه چیز. این برام خیلی با ارزشه.

سرمو بالا بردم و بو*سه ای روی فک پهنش که الان بخاطر ته ریشش تیره شده زدم. وقتی سرمو
پایین آوردم ، مونت دستشو دور کمرم آورد و منو به سمت سی*نش کشید.
_پس باید اینکارو میکردم. یه سفر به ایرلند. یادم میمونه.

وقت نداشتم که حرفشو توی ذهنم بررسی کنم چون ل*بش رو ل*بم گذاشت، زبونشو داخل دهنم
کرد و به شدت منو بو*سید.

وقتی منو از روی زمین بلند کرد پاهام رو بطور غریزی دور کمرش آوردم. منو به سمت رختخواب
برد و روی تخت افتادیم. موقعی که دستامو توی موهاش کردم سنگینی وزنش رو روی خودم حس
کردم.

بخودم گفتم که همش بخاطر حس تشکرمه، سعی نکردم که به اعماق قلبم رجوع کنم.
مونت لباسمو پاره کرد و دامنمو بالا برد که یهو صدای در زدن اومد.
نفس نفس زنان گفتم:

_لعنتی. غذامون.
_غذا بره به درک.
_خوبه.

ما هردومون صدای در زدن متوالی رو بیخیال شدیم و بلافاصله صدای زنگ تلفن کنار تخت بلند
شد.
این چیز متفاوتیه. چیز ترسناک تریه.

این فکر آزار دهنده موقعیکه مونت شلوارشو درآورد و شر*تمو کنار زد و منو خیس دید از ذهنم
پرید. موقعی که خودشو داخلم کرد همچنان نگاهمون درهم قفل بود و این بار به آرامی حرکاتشو
انجام داد. وقتی اون کامل داخلم بود کلمه ای رو در گوشم زمزمه کرد.
_مال من.
این ترسناک ترین چیزیه که تا بحال از اون شنیدم چون کم کم دارم باورش میکنم….

قیمت 3 جلد کامل این رمان 20 هزارتومان میباشد

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 20000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پادشاه بی رحم
  • ژانر: عاشقانه - اروتیک - خارجی - بزرگسال
  • نویسنده: مگان مارچ
  • مترجم: سارا گلمبرت
  • تعداد صفحات: جلد 1 : 181 - جلد 2 : 200 - جلد 3 : 206
  • حجم: 2 و 5 و 1 مگابایت
https://bia2roman2.ir/?p=4879
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

60 درصد تخفیف ویژه
ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : سلام این رمان فروشیه ، بعد از پرداخت لینک فایل pdf مستقیما در اختیارتون قرار میگ...
  • bia2roman : حدود 400 تا رمان رو سایته فقط 40 تاش فروشیه دوست عزیز...
  • Mahi : همه رمان های سایت شده فروشی واقعا دیگه مسخرس...
  • هلیا : سلام ببخشید چرا pdf ندارن لدفا بزارین من خیلی دنبال این رمانم ممنون...
  • bia2roman : سلام تلگرام به آیدی زیر پیام بدین mettir...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.