| سه شنبه 21 اردیبهشت 1400 | 11:13
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

دانلود رمان نوازش بی پروا از فاطمه لطفی را برای شما عزیزان آماده دانلود کرده ایم

خلاصه رمان نوازش بی پروا :

سرنوشت دخترک موفرفری ، به دست امواج دریای سرنوشت، دچار تغییری بزرگ شد! آرزوهای نوجوانی که تبدیل به واقعیت شدند ! مرد جوانی که کودک چشم آبی بیمار را تحت حضانت داشت! این همه شباهت از کجا آمده بود که کورک چشم آبی ، دخترک را مادر خود می پنداشت؟! پس او مجبور شد…

 

قسمتی از رمان نوازش بی پروا :

دستش را داخل موهای مواج او لغزاند:

بهت نیاز دارم! به آرامشت، نگاهت، عطرت ، بودنت!
بوسه ریزی زیر گوش فاطیما نشاند و دخترک به خود لرزید ، دستش را روی پوست داغ گردن فاطیما کشید و پچ زد:

به نوازش کردنت!
بوسه های ریزی روی ترقوه ی فاطیما از چپ به راست نشاند و در آخر سیبک گلوی گندم گونش را بوسید و نفسش را آزاد کرد!

بی توجه به لرزش بدن فاطیما و قلب بی قرارش ، زیر چانه ی او را بوسید و بالا آمد، با دست فشار کوچکی به چانه ی او وارد کرد و وقتی لب های دخترک از هم باز شد، با دهانش محاصره اش کرد!

نوازش های بی پروای لب هایش، حرارت دستانش که به دور فاطیما تاب می خورد ، کوبش قلبش که با سنتورِ ضربان تند فاطیما هماهنگ شده بود، همه و همه بنزو دیازپین بود! هم برای او… هم برای فاطیما!
نفس که کم آورد گربه ی کوچکش ، عقب کشید و خسته از معاشقه و فشار درد از دست دادن عزیزش ،

دراز کشید و فاطیما را در بین بازوانش اسیر کرد!

تنظیم ریتم نفس هایشان سخت بود ، اما با وجود دردی که در این 5 روز کشیده بودند، خیلی زود توسط سایه ای به نام خواب بلعیده شدند! دانلود رمان نوازش بی پروا از فاطمه لطفی

قسمتی دیگر از رمان نوازش بی پروا :

با لحن مظلوم کوروش ، فاطیما بیش از پیش از خجالت گر گرفت و گفت:خواهش میکنم استاد من باید به خاطر رفتار ناپسند و بی ادبانمم عذر خواهی کنم، راستش یه لحظه نمیدونم چیشد…
استاد عاشق ، نگاه شیفته اش را به چشمان فاطیما که به زیر بود و مژگان زیبایش سایه بان شده بود انداخت و گفت:

نه مقصر خودم بودم ، جسارت کردم.
میتونی بشینی . ولی امیدوارم اجازه بدی یکباره دیگه باهم ملاقات کنیم تا دفعه پیش رو جبران کنم.
فاطیما بی حرف سر جایش نشست و خود را با گوشی اش مشغول نشان داد.

خدا آخر عاقبت ملاقات بعدیش با تمدن را به خیر کند. کاش میشد جوری درخواست کوروش را رد می کرد بی آنکه او را ناراحت سازد.
در هر صورت او استاد درس مهمی از رشته اش بود و نمیخواست که مسبب دلخوری اش باشد!

از دانشگاه مستقیم به موسسه رفت و شیفتش را از منشی تحویل گرفت، سپس با بابا حاجی تماس گرفت و حال کیاشا را جویا شد .

قرار شد شب بعد از تمام شدن تایم کاری با استاد به خانه یشان برود ، تا کیاشا بهانه گیری را با دیدن او تا مدتی بس کند.

آخرین هنر جو هم که خارج شد فاطیما سیستم را خاموش کرد و با خداحافظی از آقای فیروزی به طبقه پایین رفته و با بابا حاجی سوار ماشین شد.
تا مسیر خانه در باره کار ضبط و گویندگی صحبت کردند.

تاجماه خانوم سفره پهن میکرد و حاجی بابا قامت بسته بود برای نماز، کیاشا نیز با چهره ی رنگ پریده در آغوش فاطیما جمع شده بود و از نوازش های او غرق خوشی بود!

نگاه فاطیما نیز بی دلیل به سمت در تاب میخورد و گه گاه تغییر مسیر میداد و روی ساعت آویخته بر دیوار میخ میشد و دوباره مجددا به در باز میگشت.

صدایی از درون به او میگفت که او منتظر است. او نیز میپرسید ، منتظر چه کسی؟ و همان صدا جواب میداد محمد تیام!

و او نیز به صدای درونش چشم غره ای می رفت و میگفت : تو حرف نزنی سنگین تری . چرا من باید منتظر محمد تیام باشم!

 

این رمان توسط نویسندگان بیا تو رمان نوشته شده است و هرگونه کپی برداری ، نشر و فروش آن توسط شخص یا رسانه های دیگر غیر قانونی بوده و پیگرد قانونی دارد.

لطفا برای حمایت از نویسنده ، این رمان را خریداری نمایید.

با خرید این رمان ، 10 درصد تخفیف برای خرید رمان بهشت کلوچه ای من دریافت خواهید کرد

همچنین شاید این رمان برای شما جذاب باشد : دانلود رمان بهشت کلوچه ای من pdf

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 15000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: نوازش بی پروا
  • ژانر: عاشقانه - تراژدی - بزرگسال*
  • نویسنده: فاطمه لطفی
  • ویراستار: بیا تو رمان
  • طراح کاور: بیا تو رمان
  • تعداد صفحات: 204
  • حجم: 1 مگابایت
  • منبع تایپ: بیا تو رمان
https://bia2roman2.ir/?p=2531
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

60 درصد تخفیف ویژه
ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : سلام این رمان فروشیه ، بعد از پرداخت لینک فایل pdf مستقیما در اختیارتون قرار میگ...
  • bia2roman : حدود 400 تا رمان رو سایته فقط 40 تاش فروشیه دوست عزیز...
  • Mahi : همه رمان های سایت شده فروشی واقعا دیگه مسخرس...
  • هلیا : سلام ببخشید چرا pdf ندارن لدفا بزارین من خیلی دنبال این رمانم ممنون...
  • bia2roman : سلام تلگرام به آیدی زیر پیام بدین mettir...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.