| سه شنبه 28 اردیبهشت 1400 | 06:59
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
60 درصد تخفیف ویژه

دانلود رمان دکتر پرستار مغرور pdf را برای شما عزیزان آماده کرده ایم

قسمتی از رمان دکتر پرستار مغرور :

داشتم بیمارا رو چک میکردم ک صدای ویبره ی گوشیم بلند شد .

نگاهی به شماره انداختم مادرم بود اووف ول کن نبود از صبح صد بار زنگ زده بود

خوبه بهش گفته بودم امروز اصلا بهم زنگ نزنه ،گیر داده بود باید با پسر عموم ک از بچگی ما رو صیغه کرده بودند ازدواج کنم

پسر عموم کیان کسی بود ک عاشقش بودم از وقتی ک یادمه ۹سالم بود و کیان نوزده سالش بود بین ما صیغه محرمیت خونده بودند ،

دوستش داشتم بزرگتر ک شدم حسم بهش بیشتر شد جوری ک وقتی دختری بهش نزدیک میشد عصبی میشدم

و یه بلایی سرش درمیاوردم وقتی هجده سالم شد بهش ابراز علاقه کردم اما اون من و پس زد درست روز تولدم تحقیرم کرد

و برای همیشه بعدش از ایران رفت ، حالا بعد از چند سال برگشته بود و خانواده هامون باز انگار نقشه ای تو سرشون داشتند

ک عمرا اگه قبول میکردم.
با قرار گفتن دستی روی شونم از افکارم خارج شدم و به عقب برگشتم با دیدن نیاز با حرص گفتم:
_چه مرگته تو باز
پشت چشمی نازک کرد و بدون توجه به حرفم با هیجان گفت:
_وای آرامش دکتر جدیده رو ندیدی!؟
ابرویی بالا انداختم و گفتم:

دانلود رمان دکتر پرستار مغرور pdf
_نه ندیدم حالا چه تحفه ای هست مگه لابد یه گوشت تلخ دیگه ای عین دکتر محمدی این هیجان داره تو ذوق کردی الان براش؟!آب از لب و لوچه اش آویزون شد و با ذوق و هیجان گفت:

_وای آرامش ندیدیش خیلی خوشتیپ و جیگر عین هنرپیشه هاست آدم دلش نمیاد نگاه ازش بگیره
پس گردنی بهش زدم و با چندش گفتم:

_خاک بر سرت جمع کن خودت و انگار تا حالا تو عمرت پسر ندیدی انگار چه تحفه ای هست حالا.
تا خواست به حرفم اعتراضی کنه دهنش باز و بسته شد و چشمهاش گرد چشم غره ای بهش رفتم و گفتم
_چت شد باز نکنه دیوونه شدی

هی ابرو بالا انداخت ک حرصی ازش گفتم:
_معلومه این دکتره هنوز نیومده عقل و هوشت رو برده ک خل شدی

در حالی ک به پشت سرم برمیگشتم ادامه دادم:
_بهتره برم به مریضا سر بزنم تا بشینم به ….

با دیدن شخص روبروم حرف تو دهنم ماسید ، آریان اینجا چیکار میکرد پسر عموم بود کسی ک از بچگی بهش محرم بودم و صیغه اش بودم تا به امروز زیاد از حد تغییر کرده بود خوشتیپ شده بود و جذاب با هیکل ورزشکاری ک آدم محوش میشد

قسمتی دیگر از رمان دکتر پرستار مغرور :

_ پس برو کنار همین الان .
_ به همین آسونی که نمیتونم بزارم بری .
با شنیدن این حرفش عصبی شدم خواستم یه ف*حش درشت بارش کنم که با صدای خش دار شده اش گفت :
_ میخوای ف*حش بار من کنی الان !؟
_ آره
_ پس بزار کار نیمه تمومم رو تموم کنم .

متعجب بهش خیره شدم منظورش چی بود ، که با قرار گرفتن دوباره ل*بهاش روی ل*بهام حرف تو دهنم ماسید این چرا داشت اینجوری میکرد آخه چرا قصد داشت احساسات من رو خش دار کنه ، سی*نه ام رو از روی لباس فشار داد که آخی از درد گفتم با شنیدن این حرف من شدت بو*سه هاش بیشتر شد و خشن داشت به کارش ادامه میداد ، وقتی ل*بهاش رو برداشت با صدای لرزون شده ای گفتم :
_ دیوونه وحشی داری چیکار میکنی !؟
با چشمهای قرمز شده اش بهم خیره شد
_ میخوام از همین الان عادت کنی به رفتار خشونت آمیز من ‌.

با تاسف بهش زل زدم
_ تو واقعا یه مریض روانی هستی باید بری خودت رو نشون بدی ، زود باش برو کنار .
خمار گفت :

_ اما هنوز کار من باهات تموم نشده .
پوزخندی زدم بهش
_ الان قصد داری اینجا با من چیکار کنی ، س*ک* !؟
ابرویی بالا انداخت و با صدای بم شده اش گفت :
_ شاید

_ نمیدونم آقاجون چرا انقدر بهت اعتماد داره اما تو واقعا یه آدم کثیف هستی که برای رسیدن به خواسته های خودت هر کاری میکنی مثلا الان نشستی و داری با من …..

ساکت شدم دوست نداشتم ادامه بدم
_ خوب ادامه بده .
کلافه بهش خیره شدم و گفتم :
_ برو کنار آریان اصلا دوست ندارم باهات بحث کنم .
با شنیدن این حرف من ابرویی بالا انداخت و گفت :
_ و اگه نخوام برم کنار !؟

_ اون وقت کاری که نباید رو انجام میدم .
_ مثلا میخوای چیکار کنی بره کوچولو !؟
با شنیدن این حرفش خودم هم موندم میخواستم چیکار کنم آخه که داشتم شعار میدادم ، با صدای خش دار شده ای گفتم :
_ آریان
_ جان

به چشمهاش که قرمز و تب دار شده بود داشت بهم نگاه میکرد خیره شدم با عجز نالیدم :
_ لطفا برو کنار
چند ثانیه ساکت به چشمهام خیره شد و بعدش دستش رو برداشت رفت کنار خیلی جدی گفت :
_ زود باش برو تا کار دستت ندادم .

با شنیدن این حرفش سریع لباسم رو درست کردم و دستی به لبهام کشیدم که بی شک رژ لبم روش پخش شده بود سریع از اتاق خارج شدم و به سمت دستشویی رفتم ، صورتم رو شستم و رژ لبم رو پاک کردم .

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 15000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دکتر پرستار مغرور pdf
  • ژانر: عاشقانه - اروتیک - *ات - بزرگسال
  • نویسنده: ستاره
  • تعداد صفحات: 168
  • حجم: 1.2 مگابایت
https://bia2roman2.ir/?p=7684
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : این رمان آنلاینه و هنوز pdf نشده...
  • الف : پی دی اف رو نمیزارید؟؟؟...
  • یلدا : چرتتتتتت افتضاح پسره ی ... اونقدر کثافت کاری داشت که تا اون دختره پیداش شد راحت...
  • bia2roman : سلام فعلا آنلاینه...
  • bia2roman : سلام لینک رمان در کانال آنلاینا قرار داده شده آیدی کانال : bia2online...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.