| سه شنبه 25 خرداد 1400 | 09:42
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
60 درصد تخفیف ویژه

دانلود رمان آقای خسیس را برای شما عزیزان آماده کرده ایم

خلاصه رمان آقای خسیس :

اولین دیدارم با بیانکا، هنگام خراب شدن آسانسور شرکت بود. اون برای مصاحبه با من اومده بود. یه گزارشگر زیبا با موهای پرکلاغی. به خاطر لباس‌هایی که تنم بود، فکر می‌کرد من یه پیک موتوری هستم. اون هیچ سرنخی نداشت که من، دِکس ترویت صاحب یک شرکت مولتی میلیاردی، تاجرِ ثروتمند و موفق، معروف به «آقای خرپول*» هستم و…

قسمتی از رمان آقای خسیس :

یکی از دستهاش دست هام رو لمس کرد و با اون یکی دستش گوشیم رو کف دستم گذاشت.
حس قلقلکی بخاطر انگشتاش با کف دستام بوجود اومد که باعث شد لبخند بزنم.

– تو لبخند زیبایی داری.
– اینجا مطلقا تاریکه، از کجا فهمیدی لبخندم زیباست؟
– میتونم دندونهات رو ببینم

بعد از این دستهام رو ول کرد، حمله عصبی بهم دست داد. لعنت! اینجا نه، حالا نه!
قبل از اینکه کاملا عقب بکشه، سریع دستهاش رو گرفتم.
– متاسفم… من… اوم… فقط میتونی چند لحظه دستهام رو بگیری؟

بدون اینکه سوالی بپرسه دستهام رو محکم گرفت و همونجا ایستاد.
بالاخره لرزشهایی که سراسر بدنم رو گرفته بود تمام شدن.
دستهام رو جدا کردم.

– ممنونم، دیگه میتونی بری، من… فقط یه حمله عصبی داشتم.
– تموم شد؟
– آره، اونها گاهی میان و میرن. اگه مدت بیشتری اینجا بمونم مسلما بازم دچار حمله میشم؛ لطفا
باهام حرف بزن تا حواسم پرت بشه.

– خب اسمت چیه؟
احساس سنگینی بالای معده و گلوم کردم و ناگهان، نمایش بزرگ!

– اوووووووق
مرد غرید:
»این دیگه چه کوفتی بود؟«
بدون اینکه به سوالش جوابی بدم یه آروغ بلندتر دیگه زدم.
– ٱه، احساس خوبی داشت

– چرا این کار رو کردی؟ به طرز لعنتی من رو شکه کردی!
– متاسفم؛ این یه تکنیکه که بعد از حملهها باهاش فشارهای درون ششهام رو خالی میکنم. یه تعداد
روش دیگه هم دارم. مثلا توپهام* رو ماساژ میدم.

با لحن متعجبی گفت:
»ببخشید؟«
– من توپهایی دارم که ماساژشون کمکم میکنه.

بیانکا منظورش توپ بود، و پسره از معنی بی*ضه
استفاده
کرد.

– بی*ضه هات؟ تو شبیه یه زن به نظر میرسی، حداقل از پشت به طرز لعنتی خوش فرم هستی.
– اوه، نه اونها گویهای فلزی مدیتیشن هستن که به صورت دایرهای کف دستم میچرخونمشون. این
کار باعث خونسردیم میشه.

شروع به گشتن داخل کیفم کردم.
– این همه خشخش برای چیه؟
– اونها رو تو کیفم گذاشته بودم، دارم سعی میکنم پیداشون کنم!
بدون نور، پیدا کردنشون کمی طول میکشید.

– لعنت! اونها کجان؟
خنده ی آرومی کرد.
– من دو تا توپ)بی*ضه(دارم که تو میتونی، کف دستت ماساژشون بدی
– تو نفرت انگیزی! توپها و دستهات رو از من دور نگه دار، لطفا!

– اوه، بیخیال! جدی نیستم؛ به هر حال تو کسی هستی که به ماساژ دادن توپها نیاز داری؛ خب ما تو

این تاریکی با یه آسانسور خراب شده هستیم و لعنت، میخواستم جوک بگم، همین.
خوبه گوی هام رو پیدا کردم. نفس عمیقی کشیده و کف دستم چرخوندمشون و روی صداشون تمرکز
کردم.

با حالت تمسخرآمیزی گفت:
»صدای زنگ میدن، چه خوب، واقعا برات اثر دارن؟«
– بله…

قسمتی دیگر از رمان آقای خسیس :

دانلود رمان آقای خسیس

این دفعه به آرومی شروع به بو*سیدنم کرد با زبونش دهنم رو نوازش کرد و من دهنم رو براش باز کردم و
اجازه پیشروی بیشتری دادم.

از گردنم تا نافم رو بو*سید و به سمت پایین رفت، داخل نافم با زبونش بازی کرد که ناله هام بلند شد،
انگشتهاش لبه ی شورتم رو گرفت و اون رو کامل درآورد.

چند ثانیه به کلیتور*یسمم خیره شد و بعد پاهام رو روی شونه هاش گذاشت و سرش رو بین پاهام برد.
اوه خدای من اون تمام کلیتور*یسمم رو میمکید و با زبونش بهش ضربه میزد؛ ناله هام دست خودم نبود
و بعد انگار داشتم منفجر میشدم جیغی کشیدم و به ارگا*سم رسیدم و احساس کردم آبم با فشار ازم
خارج شد.
با رضایت سرش رو بالا آورد و بهم نگاه کرد و بعد از روی میز دستمالی برداشت و صورتش رو پاک کرد.
بهم لبخندی زد؛ انگشتام رو روی ماهیچه وی شکلش با اون موهای مخملیش کشیدم تا رسیدم به

شور*تش از روی شور*ت کمی آل*تش رو مالیدم.
چهرهاش سخت و چشمهاش تیره تر شد و نالید، مچم رو گرفت و گفت:
نه بیانکا، قراره اونقدر بهت ل*ذت بدم تا از دفعه های دیگه خودت مشتاق س*کس دونفره با من باشی.
بهتره بدونی تو س*کس من یه مرد خسیسم برخالف اینکه من رو بچه پولدار صدا میکنی، من تو رابطه
مخصوصا با تو کاملا انحصار طلبم.
باکسرش رو درآورد اون بچه غول رو )منظورش آل*تشه( آزاد کرد، خدای من اون زیباترین آل*ت اخته رو
داشت….

خرید محصول

قیمت فایل کامل این رمان 15000 تومان میباشد.

بعد از خرید ، لینک دانلود را مستقیما دریافت خواهید کرد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آقای خسیس
  • ژانر: عاشقانه - اروتیک - طنز - بزرگسال - خارجی
  • نویسنده: وی کیلند و پنه لوپه وارد
  • تعداد صفحات: 156
  • حجم: 1.6 مگابایت
https://bia2roman2.ir/?p=5070
لینک کوتاه محصول:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

امکانات سایت
درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2roman : سلام رمان کامله و همونجا مشخصه که چی میشه...
  • yas : سلام رمان ادامه نداره ؟ چون هنوز داستان بهوش نبومد تموم شد و معلوم نشد تهش چی می...
  • میترا : زیادی کشش داده و رفتارهاشون کاملا بیخ*ود من جای نویسنده بود زود تمومش میکردم شرش...
  • bia2roman : بله...
  • bia2roman : لینک جدیدش به دستمون برسه حتما قرار میدیم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.