| شنبه 9 مرداد 1400 | 19:12
بیا تو رمان
دانلود رمان | رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید
60 درصد تخفیف ویژه

دانلود رمان آسمان شب 3 جلد کامل را برای شما عزیزان آماده دانلود کرده ایم

خلاصه رمان آسمان شب :

راجب دختری هست که از کار سخت بیمارستان انصراف میده و پرستار پسری میشه که تو کماست،اون پسر بهوش میاد و شیدا رو برده خودش میکنه و …

قسمتی از رمان آسمان شب :

یه شب ساعت 2 : 30 دقیقه نصفه شب بود که حس سنگینی نگاهی باعث شد سریع سرم رو
بلند کنم.

اول به امیر مهدی نگاه کردم اما تو همون حال بود و چشماش بسته بود.
با ترس به اطرافم نگاه کردم و کسی رو ندیدم.

اینقدر سنگینی اون نگاه برام واضح بود که انواع و اقسام فکرای وحشتناک و ترسناک
اومده بود سراغم.

جن و پری و حتی عزرائیل…
اینقدر وحشت کرده بودم که بلند شدم برق اتاق رو روشن گذاشتم و روی تختم جوری
نشستم که بتونم کل اتاق رو زیر نظر داشته باشم.

تا صبح زانوهام رو تو بغل گرفته بودم و عین جغد نگاهم تو اتاق میچرخید و فقط صدای
جغد رو کم داشتم.

نزدیک های صبح بود که نفهمیدم کی خوابم برد.
با صدای یا حسینی که شنیدم از خواب پریدم و با وحشت دنبال منشاش گشتم که چشمم
به اقای لطفی خورد جلوی تخت امیر مهدی ایستاده بود و نگاهش میکرد.

به امیر مهدی نگاه کردم دیدم اونم چشماش بازه.
چشمام گرد شد.

چند بار پلک زدم تا فهمیدم که واقعیته و اون واقعا چشماش بازه.
شوکه بلند شدم و رفتم سمتش. کنار تخت ایستادم و دستمو جلوش اروم به چپ و راست
بردم و اونم یکی دوباره با مردمک چشماش دستمو دنبال کرد بعد نگاهش بی توجه به
دستم به صورتم خیره شد.

دانلود رمان آسمان شب 3 جلد کامل
یه نگاه خیره و سنگین.
تازه فهمیدم سنگینی نگاه دیشب احتمالا بخاطر بیهوش بودن امیر مهدی بوده. و من الکی
تا صبح عین سگ لرزیدم…

قسمتی دیگر از رمان آسمان شب :

سر پا ایستادم و امیر رفت سمت کمد و با چشم بند برگشت. اشک تو چشمام جمع شد.
کاملا برام واضح بود که قراره شکنجه بشم. زدم زیر گریه و گفتم:

-امیر توروخدا… ام…
با محبت ظاهری حال بهم زنش صورتم رو نوازش کرد و گفت:

-عزیزم… قراره بهت خوش بگذره. مطمن باش امشب از شدت ل*ذت فریادت بلند میشه.
بی توجه به گریه هام چشم بند رو برام بست.

در حالی که سست بودم و اشک میریختم امیر بازوم رو گرفت و از اتاق برد بیرون.
کاملا میتونستم حس کنم که داریم به سمت اتاق شکنجه می ریم.

البته از نظر امیر و ارمین اونجا اتاق بازیه… بازی های دردناک برای من و ل*ذت بخش و
مفرح برای اونا.

روی تخت کوچیکی درازم کرد. سرم روی هوا بود. فقط از شونه هام تا باس*نم روی اون بود.
دستام به سمت پایین در امتداد خط عمودی تخت به زمین بسته شده بود. پاهامم کاملا باز
کرده بودن و تا کنار دستام کشیدنش و بستن.

وحشت زده گفتم:
-خواهش میکنم امیر. من نمیتونم تحمل کنم. امیر نمیخوام درد بکشم.
دستای داغش روی سی*نه هام نشست و گفت:

در حالی که از گریه بدنم می لرزید سکوت کردم. صدای هق هق هام گاهی از دستم در می هیششش… اگر نمیخوای دهنتو ببندم، جز اه و ناله چیزی ازش بیرون نیاد.

رفت و بلند می شد.
دستای امیر روی سی*نه ها بود و همچنان اروم می مالیدش.

از ترس می لرزیدم که با مکیده شدن چوچ*ولم بدنم تکونی خورد.
نفسم بند اومد. دهنش روی بهش*تم بود و با اشتیاق در حال مکید و خوردن بود.

ل*ذت با سرعت تو بدنم پی چید. از طرفی خجالت زده جیغ زدم.
سرم روی هوا بود و خیلی داشتم ازیت میشدم که یه چیزی زیر سرم قرار گرفت .

خدای من… ارمین هم صدرصد اینجا بود.
یه جفت دست روی ران هام نشست
گرماش نرمال بود و ظریف تر بود. نکنه الی داره میخوره؟

امیر هم که دستاش روی سی*نه هامه… پس اینی که این وسیله ارو زیر سرم گذاشته ارمینه.
قلبم با سرعت داشت می زد.
نفس نفس میزدم.
ل*ذت شدیدی که می بردم نذاشت زیاد به این که سه نفری دارن از جسمم استفاده می
کنن فکر کنم و از ل*ذت اه و ناله ام بلند شد.
ل*بای داغ و خیسی روی ل*بام قرار گرفت. اینقدر حش*رم زده بود بالا که تو بو*سه همراهیش
کردم. صدای امیر رو شنیدم…

این رمان برای افراد زیر 25 سال توصیه نمیشود

قیمت 3 جلد کامل این رمان 30 هزارتومان میباشد

خرید محصول
30000 تومان – خرید
  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
خلاصه رمان آسمان شب : راجب دختری هست که از کار سخت بیمارستان انصراف میده و پرستار پسری میشه که تو کماست،اون پسر بهوش میاد و شیدا رو برده خودش میکنه و ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آسمان شب
  • ژانر: عاشقانه - اروتیک - *ات - بزرگسال
  • نویسنده: ناشناس بی احساس
  • تعداد صفحات: جلد 1 : 349 - جلد 2 : 546 - جلد 3 : 302
  • حجم: جمعا 16 مگابایت
  • 102 روز پيش
  • bia2roman
  • 10,285 views
  • 30000 تومان
  • 4 نظر
https://bia2roman2.ir/?p=5862
لینک کوتاه محصول:
نظرات این محصول
  • مرتضی
    چهارشنبه 1 اردیبهشت 1400 | 3:16 ب.ظ
    profile avatar

    چرا پی دی اف آسمان شب و نمیزارین

    • bia2roman مدیر سایت
      چهارشنبه 1 اردیبهشت 1400 | 4:23 ب.ظ
      profile avatar

      دوست من این رمان فروشیه و pdf هر 3 جلد رو بعد از پرداخت به صورت خودکار دریافت میکنید

      • فاطمه صادقی بوگر صادقی بوگر
        شنبه 11 اردیبهشت 1400 | 1:48 ب.ظ
        profile avatar

        من خریدم ولی نیومده که

        • bia2roman مدیر سایت
          شنبه 11 اردیبهشت 1400 | 4:43 ب.ظ
          profile avatar

          تلگرام به آیدی زیر پیام بدین ارسال میشه خدمتتون
          mettir

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

درباره سایت
بیا تو رمان
سایت بیا تو رمان از تاریخ 21 آبان 98 شروع به کار کرده است.هر روز منتظر رمان های جدید باشید.
آخرین نظرات
  • bia2romanسلام فروشی شده...
  • bia2romanسلام نسخه کاملش روی سایت قرار گرفت بعد از خرید لینک دانلود خودکار ارسال میشه برا...
  • bia2romanسلام لینک جدید جایگزین شد https://t.me/joinchat/AAAAAEm-EW2yaALQkQrRBA...
  • Qazalehttps://t.me/joinchat/AAAAAFSYjjgWutFo1ZPnNg این لینک جدید رمان شیطان معصوم...
  • Qazalehttps://t.me/joinchat/AAAAAFSYjjgWutFo1ZPnNg این لینک جدید رمان شیطان معصوم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " بیا تو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.